سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یک کلام حرف خودمونی

 

دانلود موسیقی خواب و آرامش
دانلود رمان میخواهم زندگی کنم
دانلود رمان عشق و هزار و یک شب
دانلود رمان در جستجوی بهار
دانلود رمان شبهای تهران
دانلود رمان لیلا
دانلود رمان زن قراردادی
دانلود رمان پری خانه پدر بزرگ
دانلود رمان وادی عشق و گناه
دانلود رمان زندگی دوباره
دانلود رمان اسیر تقدیر عشق
دانلود رمان ژالاب
دانلود رمان شایان
دانلود رمان چشمان وحشی
دانلود رمان بازی ایام
دانلود رمان عروس خانم کدومشونن
دانلود رمان رقص در خاطره
دانلود رمان غم های زندگی
دانلود رمان اشک مهتاب
دانلود رمان ماه عسل
دانلود رمان حس خفته
دانلود رمان لحضه عاشق شدن
دانلود رمان پریا
دانلود رمان تولد دوباره یک عشق
دانلود رمان عشق و هوس
دانلود رمان سالومه
دانلود رمان زمین عشق
دانلود رمان عشق تا ابد
دانلود رمان چشمان همیشه مست
دانلود رمان زن نیمه ی تنها
دانلود رمان شب شیشه ای
دانلود رمان کیش و مات
دانلود رمان رنج خورشید
دانلود رمان صورت پنهان
دانلود رمان سایه های عشق
دانلود رمان خاطره ها - غروب عاشقان
دانلود رمان آفتاب در پس سایه
دانلود رمان هم نوا با ترانه های دلتنگی
دانلود رمان نکند تنها بمانی
دانلود رمان ناقوس خاطره ها
دانلود رمان شبهای مهتابی
دانلود رمان رنگ گل نسترن
دانلود رمان عشق من خداحافظ
دانلود رمان دره های عشق
دانلود رمان صبح پشیمانی
دانلود رمان ویلای زعفرانیه
دانلود رمان سرنوشت
دانلود رمان گل یخ
دانلود رمان طلوع خوشبختی
دانلود رمان این روزهای بارانی
دانلود رمان قلب ستاره
دانلود رمان قلب شیرینم هدیه به تو

 

 

طبق معمول صدای فریادهای زن و شوهر جوان آرامش همسایه ها را به هم زده بود. انگار اگر آنها یک شب با هم دعوا نمی کردند روزگارشان نمی گذشت. همسایه ها کم کم به این وضع عادت کرده بودند.

توران و مسعود نوعروس و داماد بودند که به آن خانه نقل مکان کرده بودند، اما خیلی زود اختلاف هایشان شروع شد. اولین بار که صدای آنها به گوش همسایه ها رسید توران 6 ماهه باردار بود. صبح روز بعد

زن میانسالی که در واحد کناری آنها زندگی می کرد به سراغ زن جوان رفت و به خاطر نصیحت و دوستی سرصحبت را باز کرد و از او خواست به خاطر فرزندشان هم که شده قدری آرامتر باشد.

مهین خانم که زن دنیا دیده ای بود به نوعروس گفت: «مطمئن باش زندگی را هر جور ببینی همان طور هم می گذرد. همه زن و شوهرها با هم اختلاف پیدا می کنند اما اگر گذشت و

تحمل نباشد زندگی جهنم می شود. حفظ آرامش برای تو که بچه ای در راه داری از همه چیز مهمتر است.»

مهین خانم حدود یک ساعت برای توران حرف زد و او را نصیحت کرد. بعد هم از او قول گرفت تا دیگر ماجرای شب گذشته را تکرار نکنند.

سه ماه بعد پسر کوچولوی آنها به دنیا آمد. اسمش را «فرزاد» گذاشتند. مادر جوان پس از زایمان یک ماهی را در خانه پدرش استراحت کرد. مسعود هم برخی شب ها به خانه

خودش می آمد و گاهی نیز در خانه پدرزنش می مان