• وبلاگ : يـک کـلام حـرف خـودمـوني
  • يادداشت : داستان بسيار زيباي عشق و ديوانگي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 10 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + Amid 
    خيلي خيلي عالي بود ممنون
    بسيار زيبابود من که خيلي لذت بردم هيچي نميتونه وصف ش کنه خسته نباشي امير جان ممنون بازم از اين داستان ها بزار
    بسيار زيبا بود امير جان هيچي نمي تونه وصف ش کنه خسته نباشي من که لذت برم
    + نفس 3 
    جايي كه ما به ان عشق مي ورزيم مانند خانه است. خانه اي شايد پاهايمان تركش كند اما قلبمان هرگز. مطلبات خيلي خوشگلن نيمايي جونم
    پاسخ

    fadat azizam
    + آسمان 


    آسوده بــــــاش عشقم ،

    سايه بانت مي شوم تا در آغوش هر که خواستي خوش باشي ...

    + آسمان 


    صدا نزدي اسمم را . . !


    "جانم"ي را که برايت کنار گذاشته بودم . . .


    گنديد !

    + آسمان 
    هر چيزي قاعده اي دارد

    جز عشق...............

    و عشق انگار تا ابد

    بي قاعده است

    + آسمان 

    صورتم را مي چسبانم به پنجره ، پنجره از داغي نفس هايم بخار مي گيرد. اطرافم سکوت است و سکوت ...

    دير زماني است که خود را در ميان اين سکوت که سطر سطر مي آيد و مي رود گم کرده ام .دســتهايت کجاست!

    حال که نوبت تو شد من را رها نکني ، رها کردي و رفتي و من هنوز در سکوت اين پنجره آمدنت را به انتظار نشسته ام ...


    + آسمان 
    ديگر هواي برگرداندنت را ندارم

    هر جا که دلت مي خواهد برو

    فقط ارزو ميکنم...

    وقتي دوباره هواي من به سرت زد

    انقدر اسمان بگيرد که...!...

    با هزار شب گريه ارام نگيري

    و اما من !!!

    بر که نميگردم هيچ،

    عطر تنم را هم

    از کوچه هاي پشت سرم جمع ميکنم

    که لم ندهي روي مبل هاي "راحتي"

    با خاطره هايم قدم بزني


    + آسمان 


    رفتي ،

    اما چه بگويم هيهات

    زير آن دره ي آرام و عبوس

    تو نداني که من

    به چه حالي بودم

    آن روز غــــــروب ....

    دستهايت بوي خاطره مي دهند و نگاه من خاطره ي تکرار نشدني دستهايت را قطره قطره مي بارد ..